

خدایم آه ای خدایم
آه ای خدایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
شکنجه گاه این دنیاست جایم
به جرم زندگی این شد سزایم
آه ای خدایم بشنو صدایم
مرا بگذار با این ماجرایم
نمی پرسم چرا این شد سزایم
آه ای خدایم بشنو صدایم
گلویم مانده از فریاد و فریاد
ندارد کز غم مرگ صدا را
به بغض در نفس پیچیده سوگند
به گل های به خون غلتیده سوگند
به مادر سوگوار جاودانه
که داغ نوجوانان دیده سوگند
خدایا حادثه در انتظار است
به هر سو باد وحشی درگذار است
به فکر قتل عام لاله ها باش
که خواب گل به گل کابوس خار است
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم با گریه هایم
صدایت میزنم بشنو صدایم
الهی در شب فقرم بسوزان
ولی محتاج نامردان مگردان
عطا کن دست بخشش همتم را
خجل از روی محتاجان مگردان
الهی کیفرم را میپذیرم
که از تو ذات خود را پس بگیرم
کمک کن تا که با ناحق نسازم
برای عشق و آزادی بمیرم
خدایم ای پناه لحظه هایم
صدایت میزنم با گریه هایم
صدایت میزنم بشنو صدایم




در تب و تاب رفتنم ، به فکر راهی شدنم
تو ای همیشه هم سفر، مرا شناختی تو اگر
مرا پس از من بنویس ، به هر کس از من بنویس
ای تو هوای هر نفس ، هر نفس از من بنویس
مرا به دنیا بنویس ، همیشه تنها بنویس
به آب و خاک ، آتش و باد ، برای فردا بنویس
تو جان من باش و بگو ، به یاد من باشو بگو
میلاد من باش و بگو ، جانان من باش و بگو
نفس اگر امان نداد ، روی خوشی نشان نداد
رفت و دوباره برنگشت ، مرا دوباره جان نداد
دست و زبان من تو باش ، نامه رسان من تو باش
حافظه ی تبار من ، نام و نشان من تو باش
بگو حکایت مرا ، قصه ی هجرت مرا
توشه ی از غزل ببخش راه زیارت مرا
تو جان من باش و بگو ، جانان من باش و بگو
به یاد من باش و بگو ، میلاد من باش و بگو
نفس اگر توان نداد ، مرا دوباره جان نداد
به این همیشه ناتمام ، زمان اگر امان نداد
تو جان من باش و بگو ، زبان من باش و بگو
بر سر گلدسته ی عشق ، اذان من باش و بگو
بگو که مثله من کسی ، به پای عشق سر نداد
از آنسوی آب خبر نشد ، خبر نداد
تو جان من باش و بگو ، به یاد من باشو بگو
میلاد من باش و بگو ، جانان من باش و بگو
به یاد من باش و بگو ، میلاد من باش و بگو
جانان من باش و بگو ، به یاد من باش و بگو




یه مسافر ، یه غریبه ، یه شبم بی پنجره
می روم با کوله بار سر گذشت و خاطره
خسته ام از خستگی ها ، خسته از این لحظه ها
می شمارم لحظه ها رو ، بر نمیارم صدا
قصه های من غمگین اگه تلخه اگه شیرین
می روم تا واسه فردا بسازم دنیای رنگین
هرجا می رم همه می گن یه غریبه اومده
نمی بینم هم صدایی اینم از بخت بده
من پر امید اما دلم در التهابه
می رم که تا در غربتم نوری بتابه
ای زندگی بیزارم از بیهوده بودن
می رم که تا پیدا کنم فردای روشن
هرجا می رم همه می گن یه غریبه اومده
نمی بینم هم صدایی اینم از بخت بده





گل بادوم گل عاشق گل محروم
تو چه آسون شدي پرپر پاك و معصوم
مست و عاشق رو به خورشيد پر گشودي
روز ديگر روي شاخه تو نبودي
پر عشقه لحظه هاي موندن تو
رو به خورشيد عاشقونه خوندن تو
مستي تو توي دنيا آه ودم
خنده عشق واسه ی تو پر غم بود
عاشقم به پر گشودن عاشقونه مردن تو
يك كتاب گل بادوم عشق و جون سپردن تو
عمر تو تنها دو روزه پر عشق و پر ايثار
يك سلام و عشق لبخند ديدن و خدا نگهدار
اي شكوه مهربوني چه دلي تو سينه داري
نقش چشمات و مي زاري بعد مرگ يادگاري
گل بادوم گل عاشق گل محروم
تو چه آسون شدي پرپر پاك و معصوم




